شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

348

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

قبل از اين ديده شود ) ، و يك نندنه ( يا نندونه ) جزء فتوحات سلطان محمود در هند ( زين الأخبار چاپ برلن ص 72 ، و تاريخ فرشته ج 1 ص 48 ) كه بعيد نيست يكى از اين دو با آن اسم ارتباطى داشته باشد . 116 / 5 اوچاهى ، چنان كه در حاشيه گفته شده است اوچا درستست و مترجم بغلط « هى » ضمير را جزء اسم محلّ كرده است . هوداس مصحّح و طابع متن عربى و مترجم آن بفرانسه ، و نيز حافظ احمد حمدى مصحّح و طابع متن عربى در مصر ، همين سهو را كرده و اوجاهى را نام محلّ و موضعى گمان كرده‌اند . 118 / 12 ايلتتمش ، نيز صفحات 119 و 120 مكرّرا ، در باب اين نام كه در كتب و مسكوكات و كتيبه‌ها و اشعار بصورتهاى مختلف ( مقتضى تلفّظهاى گوناگون ) آمده است رجوع شود به حاشيهء آقاى عبد الحىّ حبيبى بر طبقات ناصرى ( ج 2 ص 830 تا 831 ) كه التتمش را اختيار كرده ، و مقالهء آقاى حكمت بايور در Belleten تركى جلد 14 ( سال 1950 ) ص 567 و ما بعد كه رأى آقاى محمّد فؤاد كوپرولوزاده را دائر بر ايلتتمش بودن آن نقل كرده ، و خود معتقد به ايلتمش بودن آن شده است . بهر حال در نسخهء خطّى پاريس از متن عربى نسوى ايلتتمش ، در نسخهء ب م ايلتتمش ، در نسخهء خطّى ترجمهء فارسى هم ايلتتمش است . در شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه ( چاپ دار الكتب العربيّة الكبرى در مصر ج 2 ص 366 ) نام او ايللمش آمده است و داستانى دربارهء او آورده است از قول فقيهى خراسانى معروف به برهان كه در هند بوده و سپس به بغداد رفته بوده و از قرارى كه مىگفته است برادر او شاهد قضايا بوده است ( ! ؟ ) حاكى از اينكه ايلتتمش با خوارزمشاه از جانب مادر جلال الدّين كه از شاهزادگان هند بود منسوب بود ؛